مالداریلغتنامه دهخدامالداری . (حامص مرکب ) دولت و ثروت و غنا. (ناظم الاطباء). ثروتمندی . توانگری : سلطان عرب به کامکاری قارون عجم به مالداری . نظامی .|| داشتن استر و خر و مانند آن
مالدار، مالدارفرهنگ مترادف و متضاد۱. توانگر، ثروتمند، دولتمند، محتشم، صاحبمکنت، غنی، متمول ۲. دوابدار، گلهدار ≠ فقیر، مستمند، نیازمند
مالاریالغتنامه دهخدامالاریا. (فرانسوی ، اِ) تب لرز. تب لرزه . نوبه . تب آجامی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مرضی عفونی که حاملش نوعی میکرب از راسته ٔ جانوران یک سلولی و جزو هاگ دا
صدوفلغتنامه دهخداصدوف . [ ] (اِخ ) نام یکی از دو کافر مالداری که قصد شتر صالح کردند. رجوع به حبیب السیر چ خیام ج 1 ص 38 شود.
غنیتلغتنامه دهخداغنیت . [ غ ُن ْ ی َ ] (ع اِمص ) مالداری و توانگری . (غیاث اللغات ). رجوع به غُنیة شود : دارد یمین تو به سخا بیعت و یمین خلق از یسار تو شده با غنیت و یسار. سوزنی
منعمیلغتنامه دهخدامنعمی . [ م ُ ع ِ ] (حامص ) توانگری . مالداری : منعمی زو خواه نه از گنج و مال نصرت از وی خواه نی از عم و خال . مولوی .منعمی پنهان کنی در ذل فقرطوق دولت بندی اند