مالدارلغتنامه دهخدامالدار. (نف مرکب ) صاحب مال و دولتمند. (آنندراج ). غنی و پولدار و متمول و مالک و صاحب مال . (ناظم الاطباء). مال دارنده . دارای مال . ثروتمند. غنی . توانگر. دارا
مالدارواژهنامه آزادمالْدار:(maldar) در گویش گنابادی یعنی گوسفند دار ، کسی که گوسفندان زیادی دارد ، ثروتمند ، توانگر ، پول دار
مالْدارگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی گوسفند دار ، کسی که گوسفندان زیادی دارد ، ثروتمند ، توانگر ، پول دارد
مالدار، مالدارفرهنگ مترادف و متضاد۱. توانگر، ثروتمند، دولتمند، محتشم، صاحبمکنت، غنی، متمول ۲. دوابدار، گلهدار ≠ فقیر، مستمند، نیازمند
مالداریلغتنامه دهخدامالداری . (حامص مرکب ) دولت و ثروت و غنا. (ناظم الاطباء). ثروتمندی . توانگری : سلطان عرب به کامکاری قارون عجم به مالداری . نظامی .|| داشتن استر و خر و مانند آن