ماشینیلغتنامه دهخداماشینی . (ص نسبی ) منسوب به ماشین . و رجوع به ماشین شود. || جنسهایی که با ماشین ساخته و تهیه می شود مشروط بر آنکه نوع دستی و غیرماشینی آن نیز موجود باشد. (فرهنگ
ماشینیفرهنگ انتشارات معین(ص .) 1 - مربوط یا منسوب به ماشین . 2 - انجام شده یا ساخته شده به وسیلة ماشین . 3 - همانند ماشین .
ماشینیmechanized, mécanisé (fr.)واژههای مصوب فرهنگستانویژگی آنچه به جای نیروی انسان و حیوان، با استفاده از ماشین تولید یا بازتولید شده باشد
ماشینیسملغتنامه دهخداماشینیسم . (فرانسوی ، اِ) براساس ماشین . بکار بردن ماشین در امور مختلف . || عمل بلا اراده و خودکار. (فرهنگ فارسی معین ). || (اصطلاح فلسفی ) عقیده ٔ مبتنی بر این
بولدوزرفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهماشینی زنجیردار با بیل فولادی بزرگی در جلو که برای خاکبرداری استفاده میشود.