ماشلالغتنامه دهخداماشلا. [ ش َ ] (اِخ ) نام زنی بود که بر بالین عذرا آمد پنداشت مرده است . (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 19) : زنی مر تن شاه را بد بلازن بدکنش نام او ماشلا.عنصری (لغت ف
مآلاًلغتنامه دهخدامآلاً. [ م َ لَن ْ ] (ق ) سرانجام . در آخر.بالمآل . عاقبةالامر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
ماشأالغتنامه دهخداماشأا. [ ئَل ْ لاه ] (اِخ ) ابن اثری ، و اسم او به زبان یهود میشی است به معنی یژو (می فزاید) و او یهودیی بود معاصر منصور تا مأمون ، و او عالم به علم احکام نجو
ماشأالغتنامه دهخداماشأا. [ ئَل ْ لاه ](ع اِ مرکب ) کلمه ٔ فعل مأخوذ از تازی یعنی هرچه خدا بخواهد. (ناظم الاطباء). || (صوت مرکب ) مخفف «ماشأاﷲ کان مالم یشاء لم یکن » است . چون
ماشااﷲآبادلغتنامه دهخداماشااﷲآباد. [ اَل ْ لاه ] (اِخ ) دهی از دهستان لنگا است که در شهرستان شهسوار واقع است و 145 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).
مَالاًَفرهنگ واژگان قرآنمال - دارایی (اگردر عبارت "يَا قَوْمِ لَا أَسْأَلُکُمْ عَلَيْهِ مَالاًَ "کلمه مالا را نکره آورد به منظور تحقير و ناچيز معرفي کردن مال دنيا بوده ، چون مال هر قدر
مآلاًلغتنامه دهخدامآلاً. [ م َ لَن ْ ] (ق ) سرانجام . در آخر.بالمآل . عاقبةالامر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
ماشأالغتنامه دهخداماشأا. [ ئَل ْ لاه ] (اِخ ) ابن اثری ، و اسم او به زبان یهود میشی است به معنی یژو (می فزاید) و او یهودیی بود معاصر منصور تا مأمون ، و او عالم به علم احکام نجو
ماشأالغتنامه دهخداماشأا. [ ئَل ْ لاه ](ع اِ مرکب ) کلمه ٔ فعل مأخوذ از تازی یعنی هرچه خدا بخواهد. (ناظم الاطباء). || (صوت مرکب ) مخفف «ماشأاﷲ کان مالم یشاء لم یکن » است . چون
ماشااﷲآبادلغتنامه دهخداماشااﷲآباد. [ اَل ْ لاه ] (اِخ ) دهی از دهستان لنگا است که در شهرستان شهسوار واقع است و 145 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).