ماشاهلغتنامه دهخداماشاه . (اِ) نوعی پارچه : گرچه ماشاه و سقرلاط بهم مشتبهندهریکی را به حد خویش شناسد ابصار. نظام قاری (دیوان ص 13).و رجوع به ماشاد و ماشا شود.
مأباةلغتنامه دهخدامأباة. [ م َءْ ] (ع ص ) نفرت انگیز. (ناظم الاطباء): ماء مأباة؛ آبی که ناخوش دارند آن را شتران . (منتهی الارب ). آبی که شتران از نوشیدن آن کراهت دارند. (ناظم ا
مأثاةلغتنامه دهخدامأثاة. [ م َءْ ] (ع اِمص ) غمازی . مَأثیَة. (منتهی الارب ). غمازی و سخن چینی . (ناظم الاطباء). سعایت . (اقرب الموارد).
مأتاةلغتنامه دهخدامأتاة. [ م َءْ ] (ع مص ) آمدن . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). اَتی . اِتیان . اتیانة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). و رجوع به اتی و اتیا
مأواةلغتنامه دهخدامأواة. [ م َءْ ] (ع اِ) پناه و جایی که شب و روز باشش در آن کنند. مأوی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). جایگاه و پناه جای و جایی که شب و روز در آن باشند. (ناظم الا
ماشأالغتنامه دهخداماشأا. [ ئَل ْ لاه ] (اِخ ) ابن اثری ، و اسم او به زبان یهود میشی است به معنی یژو (می فزاید) و او یهودیی بود معاصر منصور تا مأمون ، و او عالم به علم احکام نجو
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَم َ ] (اِخ ) ابن جعفربن موسی بن یحیی بن خالدبن برمک معروف به جحظه و مکنی به ابوالحسن . ابن خلکان آرد: ابوالحسن احمدبن جعفربن موسی بن یحیی بن خالدبن بر
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن سلیمان بن حسن بن جهم بن بکیربن اعین سنسن الشیبانی مکنی به ابوغالب . نقاوه ٔ خاندان آل اعین و ازکبار محدثین آن جماعت بشمار رود و بدین
مأباةلغتنامه دهخدامأباة. [ م َءْ ] (ع ص ) نفرت انگیز. (ناظم الاطباء): ماء مأباة؛ آبی که ناخوش دارند آن را شتران . (منتهی الارب ). آبی که شتران از نوشیدن آن کراهت دارند. (ناظم ا
مأثاةلغتنامه دهخدامأثاة. [ م َءْ ] (ع اِمص ) غمازی . مَأثیَة. (منتهی الارب ). غمازی و سخن چینی . (ناظم الاطباء). سعایت . (اقرب الموارد).
مأتاةلغتنامه دهخدامأتاة. [ م َءْ ] (ع مص ) آمدن . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). اَتی . اِتیان . اتیانة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). و رجوع به اتی و اتیا