ماسیدهلغتنامه دهخداماسیده . [ دَ / دِ ] (ن مف ) بسته شده . منعقد شده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || ماست شده (شیر). (فرهنگ فارسی معین ). || صورت گرفته تحقق یافته . (فرهنگ فارسی
مأسدةلغتنامه دهخدامأسدة. [ م َءْ س َ دَ ] (ع ص ، اِ) ارض مأسدة؛ زمین شیرناک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). جایی که شیر بسیار باشد یا در آنجاشیران را تربیت کنند. ج ، مآسد. (از
ماسیدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. بستن، منجمدشدن ۲. خشک شدن ۳. لخته شدن ۴. نفعداشتن، بهره بردن، عاید شدن ۵. مثمر واقعشدن، نتیجه دادن، به ثمر رسیدن، تحقق یافتن ۶. قد دادن، رسیدن ۷. ناگفته ماند
ماسیدگیلغتنامه دهخداماسیدگی . [ دَ / دِ ] (حامص ) چگونگی و حالت ماسیده . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به ماسیده و ماسیدن شود.
مأسدةلغتنامه دهخدامأسدة. [ م َءْ س َ دَ ] (ع ص ، اِ) ارض مأسدة؛ زمین شیرناک . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). جایی که شیر بسیار باشد یا در آنجاشیران را تربیت کنند. ج ، مآسد. (از
ماسندهلغتنامه دهخداماسنده . [ س َ دَ / دِ ] (نف ) نعت فاعلی از ماسیدن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به ماسیدن شود.
ماسیدنلغتنامه دهخداماسیدن . [ دَ ] (مص ) به معنی شیر را ماست کردن . (برهان ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). با ارمنی مچنیم بلوچی مسته و طبری دماستن (چسبیدن ) مقایسه شود . (حاشیه ٔ بره