ماسورۀ خودانهدامیself-destroying fuse, self-detonating fuseواژههای مصوب فرهنگستانماسورهای برای انفجار و انهدام مرمی یا گلوله یا موشک پیش از اصابت به هدف
ماسورۀ ضامندارboresafe fuse/ boresafe fuzeواژههای مصوب فرهنگستانماسورهای که ضامن آن مانع انفجار گلوله پیش از خروج از دهانۀ لوله میشود
مأسورلغتنامه دهخدامأسور. [ م َءْ] (ع ص ) گرفتار و محبوس . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). اسیر. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) : پنج حسی از برون مأسور اوست پنج حسی از درون مأمور
ماسورلغتنامه دهخداماسور. (اِخ ) دهی از دهستان کرگاه است که در بخش ویسیان شهرستان خرم آباد واقع است و 400 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 6).
ماسورلغتنامه دهخداماسور. (ص ) چیزی درهم آمیخته را گویند و به این معنی با سین نقطه دار هم آمده است چه در فارسی سین و شین به هم تبدیل می یابند. (برهان ). در برهان بر وزن ناسور به م
بمب تأخیریdelayed action bombواژههای مصوب فرهنگستانبمبی مجهز به ماسورۀ تنظیمشده که خرج را در زمانی معین و بعد از تماس با هدف منفجر میکند
قفلشکنی 1break lockواژههای مصوب فرهنگستانوضعیتی که در آن حسگر یا ماسورۀ هدفجو (homing fuze) هدفی را که بر روی آن قفلگذاری شده بوده است، گم میکند
مین مشقیpractice mineواژههای مصوب فرهنگستاننوعی مین آموزشی که ازلحاظ اندازه و شکل و وزن مشابه مین جنگی است و ماسورۀ آن مقدار کمی مادۀ منفجرۀ کُندشکن یا دودزا دارد
قرقرهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. استوانهای با دو انتهای پهن که به دور آن نخ پیچیده شده باشد.۲. قاب یا ماسورۀ چرخان که برای پیچیدن نخ، طناب، فیلم، نوار یا امثال آنها به کار میرود.۳. چرخ نص