ماساجلغتنامه دهخداماساج . (اِ) به یونانی اسم مغز سراست . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ) (از فهرست مخزن الادویه ).
ماساژلغتنامه دهخداماساژ. (فرانسوی ، اِ) مشت و مال . مالش . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ماساژ یکی از وسایل آرام کردن درد است . بوسیله ٔ ماساژ ترشحات مرضی که در نسج سلولی زیر جلدی
معساجلغتنامه دهخدامعساج . [ م ِ ] (ع ص ) بعیر معساج ؛ شتر که در رفتن گردن دراز کند. (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
ماساژفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهمالش دادن ماهیچههای بدن که بهمنظور رفع خستگی، رفع اختلال، یا حفظ سلامتی انجام میشود.
مَسَاجِدَفرهنگ واژگان قرآنمسجدها - سجده گاه ها- محل سجده ها (کلمه مسجد اسم مکاني است که سجده در آن انجام ميشود ، مانند خانهاي که بخاطر سجده براي خدا ساخته ميشود ، و اگر اعضاء سجده را که