مازوللغتنامه دهخدامازول . (اِخ ) یکی از دهستانهای بخش حومه ٔ شهرستان نیشابور است . این دهستان در دامنه ٔ جنوبی کوه بینالود و شمال شوسه ٔ عمومی تهران مشهد واقع و دارای هوایی معتدل
معزوللغتنامه دهخدامعزول . [ م َ ] (ع ص ) یک سوشده و جدا کرده شده . (آنندراج ). یک سوشده و دورشده و بازداشته شده . (ناظم الاطباء) : انهم عن السمع لمعزولون . (قرآن 212/26).- معزول
معزولفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی عام خراجی، منفصل، منفصلخدمت، هیچکاره، برکنار، مبطل، معلق، ساقط، تبعیدی، مطرود، محروم، مستثنی مردود تبعیدی، اخراجی، پناهنده ممنوعشده، ممن
مأزللغتنامه دهخدامأزل . [ م َءْ زِ ] (ع اِ) (از «ازل ») جای تنگ . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
مأبولةلغتنامه دهخدامأبولة. [ م َءْ ل َ ] (ع ص ) بئر مأبولة؛ چاه زه برآورده . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || ابل مأبولة؛ شتران برگزیده جهت بچه و شیر. (از من
مأزوملغتنامه دهخدامأزوم . [ م َءْ ] (ع ص ) مفتول . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) (از ذیل اقرب الموارد).
مأزولغتنامه دهخدامأزو. [ م َءْ زُوو ] (ع ص ) (از «ازی ») مرد در مشقت افتاده . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || ساییده با زحمت و محنت . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).
مأزوراتلغتنامه دهخدامأزورات . [ م َءْ ] (ع ص ، اِ) این کلمه که در حدیث «ارجعن مأجورات غیر مأزورات » آمده ، ج ِ موزورة مؤنث موزور است و به مناسبت مأجورات ، مأزورات گفته اند و
صومعهلغتنامه دهخداصومعه .[ ص َ م َ ع َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان مازول بخش حومه ٔ شهرستان نیشابور، واقع در 12000 گزی شمال نیشابور. این دهکده کوهستانی و هوای آن معتدل است . 1238