مازادلغتنامه دهخدامازاد. (ع اِ مرکب ) فاضل . فزونی . آنچه افزون آمده . آنچه زاید است . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). بقیه . تتمه . و رجوع به معنی دوم «ما» در همین لغت نامه شود.
معضادلغتنامه دهخدامعضاد. [ م ِ ] (ع اِ) بازوبند. || کاردی است که قصاب بدان استخوان برد. || آنچه بر بازو بندند از دوال و مانند آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اق
مازاد پایدار برداشتنیsustainable harvest surplusواژههای مصوب فرهنگستانمـازاد قابلِبرداشتی که همهساله از منابع طبیعی بدون کاهش موجودی آن به دست میآید
تقاضای مازادexcess demandواژههای مصوب فرهنگستانشکاف مثبت بین عرضه و تقاضای کالا یا خدمت بهازای سطح مشخص قیمت
ذخایر مازادexcess reserves, secondary reservesواژههای مصوب فرهنگستانذخایر افزون بر مبلغی که بانکها بهطور قانونی مجازند در اختیار داشته باشند