مارنجلغتنامه دهخدامارنج . [ رِ ] (اِخ ) دهی از دهستان گاورود است که در بخش کامیاران شهرستان سنندج واقع است و 620 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).
مَّارِجٍفرهنگ واژگان قرآنزبانه آتش (مارج به معناي زبانه خالص و بدون دود از آتش است . و بعضي گفتهاند : به معناي زبانه آميخته با سياهي است )
مادنجانلغتنامه دهخدامادنجان . [ ] (اِخ ) یکی از عشایر کرد که در اطراف جبال مقیم اند. و رجوع به تاریخ کرد ص 111 و 169 شود.
مارجلغتنامه دهخدامارج . [ رِ ] (اِخ ) نام پدر نوع جن ، چنانکه آدم نام پدر نوع انسان است . (آنندراج ) (غیاث ).
مارجلغتنامه دهخدامارج . [ رِ ] (ع اِ) زبانه ٔ آتش . (مهذب الاسماء). زبانه ٔ آتش بی دود. (ترجمان القرآن ، ص 85). آتش که دود نداشته باشد. (غیاث ). شعله ٔ بی دود. (ناظم الاطباء). ش
گاورودلغتنامه دهخداگاورود. (اِخ ) نام یکی از دهستانهای بخش کامیاران ، همچنین نام روخانه ای است که در این دهستان جاری است . این دهستان در شمال باختری واقع، محدود است از طرف شمال به
لَا تَنْهَرْفرهنگ واژگان قرآنمرنجان(ازکلمه نهر به معناي زجر و رنجاندن با غلظت و خشونت است که يا با داد زدن به روي کسي انجام ميگيرد و يا با درشت حرف زدن )
مَّارِجٍفرهنگ واژگان قرآنزبانه آتش (مارج به معناي زبانه خالص و بدون دود از آتش است . و بعضي گفتهاند : به معناي زبانه آميخته با سياهي است )