مارنلغتنامه دهخدامارن . (اِخ ) ایالتی است که در مشرق منطقه ٔ پاریس واقع است و بوسیله ٔ رودمارن مشروب می شود. مرکز آن «شالون سورمارن » و شهرهای عمده ٔ آن «اپرنای »، «ریمس »، «سنت
مارنلغتنامه دهخدامارن . (اِخ ) رودی است در فرانسه که از فلات «لانگر» سرچشمه گرفته و «شامون » ، «ویتری لوفرانسوا» و «شالون سورمارن » ، «اپرنه » ، «شاتوتیری » و «مو» را مشروب می س
مارنلغتنامه دهخدامارن . [ رِ ] (ع اِ) نرمه ٔ بینی . (دهار). بینی یا سر آن یا نرمه ٔ بینی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). بینی و گویند کناره ٔ آن و گویند آن قسمت ا
معرنلغتنامه دهخدامعرن . [ م ُ ع َرْ رَ ] (ع ص ) رمح معرن ؛ نیزه ٔ سنان میخ دوز کرده بر عران وی یعنی چوب آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). نیزه ٔ میخ دوز کرده . (
مارن علیالغتنامه دهخدامارن علیا. [ ن ِ ع ُل ْ ] (اِخ ) ایالتی است که در جنوب شرقی فرانسه واقع است . مرکز ایالت شومون است و شهرهای عمده ٔ آن «لانگر» «سن دیزیه » می باشد. ایالت ، 3 ناح
مارناکلغتنامه دهخدامارناک . (ص مرکب ) جایی که پر از ماران باشد. جای پر از مار. (ناظم الاطباء). ارض محیاة و محواة، زمینی مارناک . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
مارنجلغتنامه دهخدامارنج . [ رِ ] (اِخ ) دهی از دهستان گاورود است که در بخش کامیاران شهرستان سنندج واقع است و 620 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).
مارندرلغتنامه دهخدامارندر. [ رَ دَ ] (اِ مرکب ) مخفف مادراندر است که زن پدر باشد. (برهان ) (آنندراج ). مادراندر. (ناظم الاطباء). مار به معنی مادر آمده . (حاشیه ٔ برهان چ معین ) :
مارنهلغتنامه دهخدامارنه . [ رِ ن َ / ن ِ ] (اِ) گیاهی است که آن را به عربی لحیة التیس خوانند. (برهان ) (آنندراج ). شنگ که به تازی لحیةالتیس گویند. (ناظم الاطباء). گونه ای شنگ که
مارن علیالغتنامه دهخدامارن علیا. [ ن ِ ع ُل ْ ] (اِخ ) ایالتی است که در جنوب شرقی فرانسه واقع است . مرکز ایالت شومون است و شهرهای عمده ٔ آن «لانگر» «سن دیزیه » می باشد. ایالت ، 3 ناح
مارناکلغتنامه دهخدامارناک . (ص مرکب ) جایی که پر از ماران باشد. جای پر از مار. (ناظم الاطباء). ارض محیاة و محواة، زمینی مارناک . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).