مارالغتنامه دهخدامارا. (اِ) ماده ٔ بختی . عمعاق [کذا ] گوید : یکی دبه درافگندی به زیر پای اشتربان یکی بر چهره مالیدی مهار ماده ٔ مارا .(لغت فرس اسدی چ اقبال صص 19-20).
مارالغتنامه دهخدامارا. (اِخ ) انقلابی فرانسه . یکی از رؤسای انقلاب فرانسه ، مقتول بدست «شارلت کورده ». (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). فیزیکدان و سیاستمدار فرانسه (1743-1793 م .)
معرالغتنامه دهخدامعرا. [ م ُ ع َرر] (ع ص ) برهنه . (غیاث ). مُعَرّی ̍ : و من بنده را که مخدره ٔ عهد و مریم ایام و رابعه ٔ روزگارم از خدر عفت و ستر طهارت برهنه و معرا گرداند. (سن
ماراسفندلغتنامه دهخداماراسفند. [ اِ ف َ ] (اِخ ) نام پدر آذرباد باشد. (برهان ). و رجوع به ماراسپند شود.
ماراسلغتنامه دهخداماراس . (اِ) و ماراتون . رازیانج بری و بستانی است . (فهرست مخزن الادویه ). و رجوع به «مارثون » شود.