مادیانلغتنامه دهخدامادیان . (اِ) لفظمفرد است ، جمع نیست ، بمعنی یک اسپ ماده و حاجت به الحاق لفظ اسپ ندارد پس اسپ مادیان گفتن خطا باشد و ماده ٔ دیگر حیوان را مادیان نمی گویند. خاص
مادیانگویش خلخالاَسکِستانی: mâdiyân دِروی: madyân شالی: mâdəyân کَجَلی: mâdiyân کَرنَقی: asb کَرینی: mâdiyân کُلوری: mâdiyân گیلَوانی: mâdiyân لِردی: mâdyân
مادیانگویش کرمانشاهکلهری: mâyn گورانی: mâyn سنجابی: mâyn کولیایی: mâyn زنگنهای: mâyn جلالوندی: mâyn زولهای: mâyn کاکاوندی: mâyn هوزمانوندی: mâyn
مادیان دوللغتنامه دهخدامادیان دول . (اِخ ) دهی از دهستان حسین آباد است که در بخش حومه ٔ شهرستان سنندج و در 42 هزارگزی باختری سنندج واقع است و 170 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایر
باسلیق مادیانلغتنامه دهخداباسلیق مادیان . [ س ِ ق ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) رگی در دست : در هر دستی دو رگ باسلیق است که یکی را باسلیق مادیان و دیگری را باسلیق ابطی گویند. (از ذخیره ٔ
مادیان دوللغتنامه دهخدامادیان دول . (اِخ ) دهی از دهستان حسین آباد است که در بخش حومه ٔ شهرستان سنندج و در 42 هزارگزی باختری سنندج واقع است و 170 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایر