مادهفرهنگ مترادف و متضاد۱. جرم، هیولی ۲. اصل، مایه، ریشه، علت، سبب ۳. انثی، لاج، لاس، ماچه، مادینه، مونث، حیوان بچهزا ۴. بند، فصل ۵. آب، پیله، دمل ≠ ذکور ۶. امر، موضوع
مادهلغتنامه دهخداماده . [ دَ / دِ ] (ص اِ) مقابل نر. (آنندراج ). مؤنث و هر حیوانی که دارای آلات تأنیث باشد و بزاید. ج ، مادگان . (ناظم الاطباء). در لهجه ٔ مرکزی ، به کسر دال [
سفیدآبلغتنامه دهخداسفیدآب . [ س َ / س ِ ] (اِ مرکب ) سرب سوخته و آن را بعضی سفیده کاشقری گویند. ظاهراً صحیح سفیده ٔ کاسه گری است .چرا که اکثر بکار کاسه گران و نقاشان و مرهم سازان
تارتریکلغتنامه دهخداتارتریک . (فرانسوی ، ص ، اِ) اسیدی است که بصورت ملح پتاسیم در بیشتر گیاهان یافت می شود. از نظر شیمیائی اسید تارتریک دارای دو «فونکسیون » اسید و دو «فونکسیون » ا
الکلهالغتنامه دهخداالکلها. [ اَ ک ُ ] (اِ)ج ِ الکل . در کتاب شیمی مختصر آلی تألیف پریمن (ص 191) چنین آمده است : الکلها را میتوان اجسامی دانست که از استخلاف یک ئیدروژن ئیدروکربور