ماخوذفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. برگرفته؛ گرفتهشده.۲. [قدیمی] مورد مؤاخذه و بازخواست.۳. [قدیمی] مبتلا.
مأخوذلغتنامه دهخدامأخوذ. [ م َءْ ] (ع ص ) گرفته شده .قبض شده . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (غیاث ). اخذشده . ستده . ستانده . گرفته . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).- مأخوذ شدن ؛ گر
ماخوذ بالسومواژهنامه آزادمأخوذ بالسوم؛ مالی است که خریدار از فروشنده گرفته تا ببیند و بعد برای خرید آن تصمیم بگیرد و وارد معامله شود.
مأخوذةلغتنامه دهخدامأخوذة. [ م َءْ ذَ ] (ع ص ) مؤنث مأخوذ. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به مأخوذ شود.
مأخوذلغتنامه دهخدامأخوذ. [ م َءْ ] (ع ص ) گرفته شده .قبض شده . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (غیاث ). اخذشده . ستده . ستانده . گرفته . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).- مأخوذ شدن ؛ گر
ماخوذ بالسومواژهنامه آزادمأخوذ بالسوم؛ مالی است که خریدار از فروشنده گرفته تا ببیند و بعد برای خرید آن تصمیم بگیرد و وارد معامله شود.
مأخوذةلغتنامه دهخدامأخوذة. [ م َءْ ذَ ] (ع ص ) مؤنث مأخوذ. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به مأخوذ شود.
چایفرهنگ انتشارات معین(اِ.) مأخوذ از چینی ، درختی است کوچک دارای برگ های سبز و دندانه دار. گل هایش سفید و معطر در جاهای معتدل و مرطوب می روید. برگ هایش را هر سال می چینند و در ماشین