مآخذلغتنامه دهخدامآخذ. [ م َ خ ِ ] (ع اِ) ج ِ مَأخَذ. (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). و رجوع به مأخذ شود. || دامها. (از اقرب الموارد).- مآخذالطیر ؛ دامها و جز آن که بدان مرغان
ماخضلغتنامه دهخداماخض . [ خ ِ ] (ع ص ) درد زه گرفته و نزدیک به زادن رسیده . ج ، مواخض و مُخَّض . || شاة ماخض ؛ گوسپند باردار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
مأخذلغتنامه دهخدامأخذ. [ م َءْ خ َ ] (ع اِ) مکان اخذ. (ناظم الاطباء). جایی که چیزی را از آن گیرند. (غیاث ). جای گرفت . ج ، مآخذ. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || محل صدور چیزی و
مأخذلغتنامه دهخدامأخذ. [ م َءْ خ َ ] (ع اِ) مکان اخذ. (ناظم الاطباء). جایی که چیزی را از آن گیرند. (غیاث ). جای گرفت . ج ، مآخذ. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || محل صدور چیزی و
جدول سهمیهtable of allowanceواژههای مصوب فرهنگستانجدولی که مأخذ و مبنای تهیۀ وسایل مورد نیاز مؤسسههای فرهنگی و آموزشی و اداری سازمانهای نظامی است
چینلغتنامه دهخداچین . (اِخ ) در مآخذ اسلامی صین قسمت مرکزی و شرقی آسیا که بیش از یک دوم این قاره را اشغال کرده است بر طبق مآخذ سازمان ملل متحد، از حیث وسعت سومین مملکت کره ٔ زم
گامرانلغتنامه دهخداگامران . (ص ) در بعضی مآخذ آمده ، کنایه از آفتاب و روز است : از پشت سیاه زین فروکردبر زرده ٔ گامران برافکند. خاقانی .و در بعضی نسخ «کامران » آمده و مؤلف برهان