ماحیلغتنامه دهخداماحی . (اِخ ) از القاب حضرت خاتم النبیین صلی اﷲعلیه وآله وسلم بدان جهت که خدای تعالی محو کرد کفر را بوسیله ٔ آن حضرت . (منتهی الارب ) (از آنندراج ) (ناظم الاطبا
ماحیلغتنامه دهخداماحی . (اِخ ) نام مکه شرفها اﷲ تعالی . (منتهی الارب ) (از آنندراج ). نام مکه ٔ معظمه . (ناظم الاطباء).
ماحیلغتنامه دهخداماحی . (ع ص ) محو کننده . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (غیاث ). سترنده ٔ کفر. (مهذب الاسماء) (دهار). نیست و نابود کننده . (آنندراج ) (غیاث ).
ماهیلغتنامه دهخداماهی . (اِ) ترجمه ٔ سمک و حوت . (آنندراج ).حیوانی که در آب زیست دارد و دارای ستون فقری می باشد و به تازی حوت نامند. (ناظم الاطباء). در اوستا، «مسیه » (ماهی ). پ
ماهیفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهجانوری آبزی، مهرهدار، خونسرد، و دارای آبشش و باله که بعضی از انواع آن بدنی پوشیده از فلس دارند. ماهی خاویار: (زیستشناسی) هریک از ماهیهای خوراکی غضروفی، شامل
ماهیلغتنامه دهخداماهی . [ هی ی ] (ع ص نسبی ) نسبت است به ماء. مائی . ماوی . (از اقرب الموارد). آبی . (ناظم الاطباء). || هو ماهی الفؤاد؛ او ترسو و کندذهن است . (از اقرب الموارد)
ابن ماحیهلغتنامه دهخداابن ماحیه . [ اِ ن ُ حی ی َ ] (اِخ ) از شاگردان ابوعلی حسین بن علی بن یزید المهلبی الکرابیسی . مجبر. (ابن الندیم ).
ابن ماحیهلغتنامه دهخداابن ماحیه . [ اِ ن ُ حی ی َ ] (اِخ ) از شاگردان ابوعلی حسین بن علی بن یزید المهلبی الکرابیسی . مجبر. (ابن الندیم ).
محوکنندهلغتنامه دهخدامحوکننده . [ م َح ْوْ ک ُ ن َن ْ دَ / دِ ] (نف مرکب ) ماحی . سترنده . زایل کننده . رجوع به محو و محو کردن شود.
حسن عبادیلغتنامه دهخداحسن عبادی . [ ح َ س َ ن ِ ع ِ ] (اِخ ) او راست : الانوارالسنیة الماحیة لظلام المنکرین علی الحضرةالمهدیة (مهدی سودانی درگذشته ٔ 1302 هَ . ق .). چ سودان در سال 13
محولغتنامه دهخدامحو. [ م َح ْوْ ] (ع مص ) پاک کردن نبشته و نقش و جز آن را. (از منتهی الارب ). مَحَّی . (منتهی الارب ). پاک کردن حروف و نقوش را از لوح و جز آن . (غیاث ) (آنندراج