ماجوللغتنامه دهخداماجول . (اِخ ) در سفرنامه ٔ ابن بطوطه ترجمه ٔ محمد علی موحد ص 180 این نام برابر معشور (بندر معشور) آمده است . و رجوع به همین کتاب و ماچول شود.
مأبولةلغتنامه دهخدامأبولة. [ م َءْ ل َ ] (ع ص ) بئر مأبولة؛ چاه زه برآورده . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || ابل مأبولة؛ شتران برگزیده جهت بچه و شیر. (از من
مأجللغتنامه دهخدامأجل . [م َءْ ج َ ] (ع اِ) حوض آب . (مهذب الاسماء). کولاب مُؤَجَّل . ج ، مآجل . (منتهی الارب ). کولاب و تالاب . (ناظم الاطباء). جایی که آب در آن گرد آمده باشد
مأجوجلغتنامه دهخدامأجوج . [ م َءْ ] (اِخ ) نام پسر یافث . (ناظم الاطباء). ابومعاذ مأجوج را یمجوج گفته . در حدیث است که یأجوج و مأجوج امتی اند از فرزندان یافث بن نوح علیه السل
مأجوجلغتنامه دهخدامأجوج . [ م َءْ ] (اِخ ) نام سرزمین تاتار. (فهرست ولف ). نام قسمتی از تاتارستان شرقی که در کرانه ٔ چین واقع می باشد. (ناظم الاطباء). اسم بلادی است که جوج بر آن
مأجورلغتنامه دهخدامأجور. [ م َءْ ] (ع ص ) دارای اجر و پاداش نیک مخصوصاً آنکه اولاد وی مرده باشد. (ناظم الاطباء). اجر داده شده و ثواب داده شده . (غیاث ). اجر داده شده . (آنندراج
مدولهای استاندارد یعنی چهواژهنامه آزادپودمان:رشته های درهم پیچیده درون یک بافت، همچون رشته های عصبی که در بدن پودمان عصبی را می سازند. پودمان، آمیزه ای است از " پـود" و پسوند "مان" ، که برای رساندن
ماچوللغتنامه دهخداماچول . (اِخ ) شهر کوچکی بوده است در خوزستان . ابن بطوطه گوید: از عبادان بدریا نشستم بقصد زمین لور (لر) و عراق عجم و پس از چهار روز به ماچول رسیدم و آن شهر کوچک