معطیرلغتنامه دهخدامعطیر. [ م ِ ] (ع ص ) آنکه عطر بسیار به کار گیرد، مذکر و مؤنث در این یکسان است . (مهذب الاسماء) (از اقرب الموارد). زن و مرد بسیار عطر سوزنده و خوشبوی ناک . (من
ویشکاء ماتیرواژهنامه آزادروستایی در 5 کیلومتری شهرستان رشت - بخش مرکزی که از یکطرف به جاده جیرده و از سوی دیگر به جاده لاکان متصل میشود.
ماتریالیستفرهنگ مترادف و متضاد۱. مادهگرا، مادی، دهری، مادهانگار، پیرو مکتب اصالت ماده ≠ ایدهآلیست ۲. متاله