متأخرلغتنامه دهخدامتأخر. [ م ُ ت َ ءَخ ْ خ ِ ] (ع ص ) درنگ کننده و پس ماننده . (آنندراج ). سپس مانده و درنگ کرده . مأخوذ از تازی ، عقب مانده و سپس مانده . (ناظم الاطباء). || آن
متأخرینلغتنامه دهخدامتأخرین . [ م ُ ت َ ءَخ ْ خ ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ متأخر. بازپسینان . مقابل متقدمین و پیشینیان . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مردمان واپسین . ضد متقدمین که مردمان
مستأخرلغتنامه دهخدامستأخر. [ م ُ ت َءْ خ ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از مصدر استیخار. مقابل مستقدم . (اقرب الموارد). متأخر. (منتهی الارب ). درنگ کننده و سپس ماننده . (آنندراج ). آنکه پ
مستأخرینلغتنامه دهخدامستأخرین . [ م ُ ت َءْ خ ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مستأخر (در حالت نصبی و جری ). پسینیان : و لقد عَلمنا المستقدمین منکم و لقد علمناالمستأخرین . (قرآن 24/15). رجوع ب
متأخرلغتنامه دهخدامتأخر. [ م ُ ت َ ءَخ ْ خ ِ ] (ع ص ) درنگ کننده و پس ماننده . (آنندراج ). سپس مانده و درنگ کرده . مأخوذ از تازی ، عقب مانده و سپس مانده . (ناظم الاطباء). || آن
متأخرینلغتنامه دهخدامتأخرین . [ م ُ ت َ ءَخ ْ خ ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ متأخر. بازپسینان . مقابل متقدمین و پیشینیان . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مردمان واپسین . ضد متقدمین که مردمان
مستأخرلغتنامه دهخدامستأخر. [ م ُ ت َءْ خ ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از مصدر استیخار. مقابل مستقدم . (اقرب الموارد). متأخر. (منتهی الارب ). درنگ کننده و سپس ماننده . (آنندراج ). آنکه پ
مستأخرینلغتنامه دهخدامستأخرین . [ م ُ ت َءْ خ ِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ مستأخر (در حالت نصبی و جری ). پسینیان : و لقد عَلمنا المستقدمین منکم و لقد علمناالمستأخرین . (قرآن 24/15). رجوع ب