3288 مدخل
در وسط؛ در میان؛ آنچه در میان است.
۱. اندرون، بین، لا، میان، وسط ۲. درمیان، دروسط ۳. تفاوت، فرق
arasında
(بِ) [ ع . ] (ق .) وسط ، میان ، میانه .
بين , متوسط
Anglo-French
median
(بَ) [ ع . ] (ق مر.) در میان ، دربین .
دربین؛ درمیان.
نقش
مابین طلوع فجر و طلوع آفتاب؛ بامداد.
(اِمر.) مابین چشم و گوش ، شقیقه .
غذای اندک مابین غذاهای اصلی
سَلیم بَهرام رستایی مابین شهر هولار و روستای سنگ بن ساری
هر خوشبوی که مابین چشم و گوش مالند.