مؤمللغتنامه دهخدامؤمل . [ م ُ ءَم ْ م ِ ] (ع ص ) بیوسنده و امیددارنده .(منتهی الارب ). امیددارنده . (مهذب الاسماء) (ناظم الاطباء). امیدوار. (غیاث ) (آنندراج ) (یادداشت مؤلف ).
مؤمللغتنامه دهخدامؤمل . [ م ُ ءَم ْ م َ ] (ع اِ) نام اسب هشتم از اسبان رهان . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد) (ازمتن اللغة) (از نصاب الصبیان ) (ناظم الاطباء).
مؤمللغتنامه دهخدامؤمل . [ م ُ ءَم ْ م َ] (اِخ ) ابن امیل . شاعری از کوفه بود و عصر اموی رادرک کرد و در عصر عباسی شهرت یافت . در پایان عمر نابینا شد و در حدود سال 190 هَ . ق . د
مؤمللغتنامه دهخدامؤمل . [م ُ ءَم ْ م َ ] (اِخ ) ابن جمیل بن یحیی بن ابی حفصة. شاعری ظریف از مردم مدینه و معروف به «قتیل الهوی » بود. در مدینه و بعد در عراق به مدح حکام پرداخت .
ابن مؤمللغتنامه دهخداابن مؤمل . [ اِ ن ُ م ُ ءَم ْ م ِ ] (اِخ ) ابوالحسن صاعدبن هبةاﷲبن المؤمل الحظیری نصرانی طبیب . اصل وی از حظیره است و به بغداد متوطن گشت . او را در خدمت ناصر
مؤملیلغتنامه دهخدامؤملی . [ م ُ ءَم ْ م ِ ] (اِخ )کاتب . ابوالحسن احمدبن مؤمل مؤملی کاتب ، از شعرا و منشیان بزرگ خراسان و با ثعالبی معاصر بوده (قرن چهارم هجری ) و ثعالبی در یت
ابوعبدالغتنامه دهخداابوعبدا. [ اَ ع َ دِل ْ لاه ] (اِخ ) محمدبن حسن معروفی بلخی . از شعرای قرن چهارم است . مولد او به بلخ بود. و مداحی ابوالفوارس عبدالملک بن نوح بن نصربن احمد ساما
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن ابراهیم مکنی به ابوریاش . یاقوت در معجم الادباء (ج 1 ص 74) گوید: بخط حمیدی از آنچه روایت کرده است از تنوخی در کتاب نشوارالمحاضره ، ی
اخباریلغتنامه دهخدااخباری . [ اَ ری ی ] (اِخ ) ابوبکر احمدبن حجربن الحسن بن مؤمل الأخباری . وی از قاسم بن محمد الانباری حدیث شنید و از او ابوالفتح بن مسرور البلخی روایت کند. (ان
جرجانیلغتنامه دهخداجرجانی . [ ج ُ ] (اِخ ) عبدالوهاب بن علی بن عمران . راوی بود و از محمدبن جعفرعلوی و مؤمل بن اسماعیل و عبداﷲبن ولید روایت کرد و عبدالرحمان بن عبدالمؤمن و احمدب