لیکونلغتنامه دهخدالیکون . [ کُن ْ ] (اِخ ) ازمردم آتن که اجیر پی سوت نس والی لیدیه گشت و بر ضد داریوش دوم کمک کرد. (ایران باستان ج 2 ص 959 و 965).
لْيَکُونُواْفرهنگ واژگان قرآنبايد كه باشند (تركيب لـِ با فعل مضارع نيز فعل امر مي سازد و چنانچه قبل از آن حروف ربط "وَ" ،"ثُمَّ" يا "فـَ" بيايد ، اين لام ساكن مي شود مثل "فَلْيَکُونُواْ ")
ملیبهلغتنامه دهخداملیبه . [ م ِ ب ِ ] (اِخ ) در اساطیر یونان دختر اقیانوس که با «پلاسگوس » زناشوئی کرد و «لیکون » را زائید. (از لاروس بزرگ ).
حائزلغتنامه دهخداحائز. [ ءِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از حیازت و حوز. جامع : لیکون للمزید من فضل اﷲ حائزاً و من الثواب بالقدح المعلی فائزاً. (تاریخ بیهقی ، نامه ٔ خلیفه القائم بامراﷲ).
پیسوتنسلغتنامه دهخداپیسوتنس . [ ن ِ ] (اِخ ) نام والی لیدیه بعهد اردشیر اول هخامنشی . وی در زمان داریوش دوم هخامنشی بخیال استقلال افتاد و لیکون نام آتنی را با سپاهیان یونانی بخدمت
اصحاب سعیرلغتنامه دهخدااصحاب سعیر. [ اَ ب ِ س َ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) دوزخیان . جهنمیان : لیکونوا من اصحاب السعیر؛ تا باشند از یاران آتش سوزان . (قرآن 6/35). و رجوع سعیر و اصحاب
بازپیچلغتنامه دهخدابازپیچ . (اِ مرکب ) بازنیچ . مهره ٔ چندی است که بر ریسمان بندند و از بالای گهواره ٔ اطفال آویزند تا ایشان بدان بازی کنند و آنرا بعربی دأداءة گویند. (برهان ) (ن