لینلغتنامه دهخدالین . (اِخ ) نام بزرگترین قریه ٔ واقع در کوره ٔ بین النهرین میان موصل و نصیبین . (از معجم البلدان ).
لینلغتنامه دهخدالین . (اِخ ) نام دهی است به مرو. محمدبن نصربن الحسن بن عثمان المزنی اللینی ، متوفی به سال 233 هَ . ق . منسوب بدانجاست . (از معجم البلدان ).
لینلغتنامه دهخدالین . (اِ) نام آوازی به یونانی که در مصر و فینیقیه و قبرس و غیره نیز خوانده میشده است . (ایران باستان ج 1 ص 514).
لین الحدیثلغتنامه دهخدالین الحدیث . [ ل َی ْ ی ِ نُل ْ ح َ ] (ع ص مرکب ) در اصطلاح درایه ، مثل ضعیف است .
لین الشکیرلغتنامه دهخدالین الشکیر. [ ل َی ْ ی ِ نُش ْ ش َ ](ع اِ مرکب ) هو ماطاف بجنب الناصیة من الزغب : و یستحب مع ذلک (اعتدال شعر الناصیة فی الفرس ) لین الشکیر،و هو من علائم العتق ف
لین الحدیثلغتنامه دهخدالین الحدیث . [ ل َی ْ ی ِ نُل ْ ح َ ] (ع ص مرکب ) در اصطلاح درایه ، مثل ضعیف است .