لیموشیرینفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. میوهای زرد، درشت، کروی، خوراکی و شیرین که از خانوادۀ مرکبات است.
لیموی شیرینلغتنامه دهخدالیموی شیرین . [ ی ِ شی ] (ترکیب وصفی ، اِمرکب ) لیموشیرین . نوعی لیمو. و رجوع به لیمو شود.
تلخیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. [مقابلِ شیرینی] یکی از چهار طعم اصلی که ناگوار است، مانند طعم لیموشیرینی که چند دقیقه در مجاورت هوا قرار بگیرد.۲. (حاصل مصدر) [مجاز] تلخ و دشوار بودن: تلخی ز
بکراییلغتنامه دهخدابکرایی . [ ب َ ] (اِ) بکراهی . بکرهی . نام میوه ایست میان نارنج و لیمو لیکن از نارنج کوچکتر و از لیمو بزرگتر میباشد و شیرین هم هست و آن در ولایت ایگ و شبانکاره