لیمرواژهنامه آزادلیمر (Leymer). فارسی بوشهری. باد یا توفان لیمر یکی از توفان های موسمی خلیج فارس که هر سال در اوایل فصل بارندگی و میانۀ پاییز وزیدن می گیرد و اغلب با بارش و خسار
لیمرالغتنامه دهخدالیمرا. [ م ِ ] (اِخ ) نام جبالی در جنوب گلیجان تنکابن قرب گرد کوه به مازندران . (از سفرنامه ٔ رابینو بخش انگلیسی ص 20).
لیمریکلغتنامه دهخدالیمریک . [ م ِ ] (اِخ ) نام شهری از ناحیه ٔ ایرلند آزاد (منستر) بندری کنار رودشانن . دارای چهل هزار تن سکنه و آن کرسی ناحیتی است به همین نام که 140000 تن سکنه د
لیمرالغتنامه دهخدالیمرا. [ م ِ ] (اِخ ) نام جبالی در جنوب گلیجان تنکابن قرب گرد کوه به مازندران . (از سفرنامه ٔ رابینو بخش انگلیسی ص 20).
لیمریکلغتنامه دهخدالیمریک . [ م ِ ] (اِخ ) نام شهری از ناحیه ٔ ایرلند آزاد (منستر) بندری کنار رودشانن . دارای چهل هزار تن سکنه و آن کرسی ناحیتی است به همین نام که 140000 تن سکنه د
تخلیفلغتنامه دهخداتخلیف . [ ت َ ] (ع مص ) واپس گذاشتن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). بازپس گذاشتن . (دهار). سپس انداختن کسی را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (اقرب ا
گردکوهلغتنامه دهخداگردکوه . [ گ ِ ] (اِخ ) نام کوهی است در ولایت مازندران . (برهان ). نام کوهی است از کوههای دامغان گرد و پهن و بر بالای آن دژ بوده . وقتی ملاحده در آنجا اجتماعی د