لیلتینلغتنامه دهخدالیلتین . [ ل َ ل َ ت َ ](اِخ ) دهی از دهستان لیراوی بخش دیلم شهرستان بوشهر، واقع در 18هزارگزی جنوب دیلم ، کنار راه ساحلی دیلم به ریگ . جلگه ، گرمسیر، مرطوب و ما
خضربیکلغتنامه دهخداخضربیک . [ خ ِ ب ِ ] (اِخ ) ابن جلال الدین . از شاعران قرن نهم هَ . ق . است و او راست : 1- القصیدة النونیة عجالة لیلة او لیلتین . 2- القصیدة النونیة در کلام . (
اغبابلغتنامه دهخدااغباب . [ اِ ] (ع مص ) بنوبت آمدن تب . یقال : اغبته الحمی و علیه اغباباً؛ بنوبت آمد تب . (ناظم الاطباء). گاه گاه آمدن یا یک روز در میان آمدن تب . (آنندراج ). یک
حارثةلغتنامه دهخداحارثة. [ رِ ث َ ] (اِخ ) ابن جابر العبدی ، از قبیله ٔ عبدالقیس . از بطن بنی عصر. در وفدی از عبدقیس بخدمت پیغمبر(ص ) رسیده است . در باب این وفد قصه ای است بدین ق