لیثیلغتنامه دهخدالیثی . [ ل َ ] (اِخ ) عطأبن یزید. رجوع به عطأبن یزید و ابویزید عطا شود. (تاریخ گزیده ص 250).
لیسیاسلغتنامه دهخدالیسیاس . (اِخ ) کلودیوس . رئیس فوجی از عساکر رومانی بود که به حراست هیکل اشتغال داشت . وی پولس را از دست مردم ربود و با دسته ای از سربازان به نزد فیلکس والی گسی
لیسیپلغتنامه دهخدالیسیپ . (اِخ ) نام مجسمه سازی به عهد اسکندر مقدونی . (ایران باستان ج 2 ص 1221 و 1257).
لیسیدنلغتنامه دهخدالیسیدن . [ دَ ] (مص ) خائیدن و در عرف چیزی را به انگشت یا زبان گرفتن و خوردن . (غیاث ). لس ّ. لطع. (منتهی الارب ) (تاج المصادر). التطاع . لهس . تلمک . تمظع. طع.