لیز خوردنلغتنامه دهخدالیز خوردن . [ خوَرْ / خُرْ دَ ] (مص مرکب ) سُر خوردن . تزلق . لیزیدن . لغزیدن پای در جائی نسو و لغزان . لغزیدن و لغزانیدن . سریدن . در سطحی لغزان سریدن پای و جز
لیزدیکشنری فارسی به انگلیسیfatty, greasy, lubricious, oily, slick, slider, slippery, slithery, unctuous
سُرخوردگی سرنشینsubmariningواژههای مصوب فرهنگستانلیز خوردن سرنشین از قسمت کمری کمربند ایمنی متـ . سُرخوردگی