182 مدخل
(دَ) (مص م .) جویدن ، خاییدن .
له کردن
libido
coast, scud
lick, licking
yalamak
لیسیدن نمک، سنگ نمک
لیسیدن.
لیسیدن
لیزیدنی . [ دَ ] (ص لیاقت ) درخور لیزیدن . که لیز خوردن تواند.
لبیدن . [ ل َ دَ ] (مص جعلی ) سخنان لاف و گزاف گفتن . هرزه گویی کردن . (برهان ).