لکنلغتنامه دهخدالکن . [ ل َ ک َ ] (ع مص ) لکنة. لکنونة. لکونة. درماندن به سخن . (منتهی الارب ). درماندگی به سخن . درماندگی به سخن و درمانده شدن در آن .
لکنلغتنامه دهخدالکن . [ لا ک ِ ] (ع حرف ربط) (مخفف لکن ّ و عرب به تخفیف هم استعمال کرده است ). امّا. ولی . لیک . ولیک . ولیکن . بیک . ولکن . پَن : چو مشک بویا لکنش نافه بوده ز
لَـٰکِنِفرهنگ واژگان قرآنولي - وليكن (نون به دليل تقارن با حرف ساكن يا تشديد دار كلمه بعد حركت گرفته است)
لَـٰکِنَّفرهنگ واژگان قرآنولي - وليكن (همان "لَـٰکِنْ " است منتهی اگر بعدش همزه وصل بیاید به دلیل تقارن با حرف ساکن یا تشدید دار کلمه بعد به این شکل در آمده است)
لَّکِنَّاْفرهنگ واژگان قرآنولي من (اصل آن لکن انا بوده که همزه انا بعد از نقل فتحهاش به نون حذف شده ، و دو نون در يکديگر ادغام گرديده که در حالت وصل با نون مشدد و با صداي بالا و بدون الف
لَـٰکِنَّفرهنگ واژگان قرآنولي - وليكن (همان "لَـٰکِنْ " است منتهی اگر بعدش همزه وصل بیاید به دلیل تقارن با حرف ساکن یا تشدید دار کلمه بعد به این شکل در آمده است)