لکلرکلغتنامه دهخدالکلرک . [ ل ُ ل ِ ] (اِخ ) مستشرق فرانسوی . او راست : ترجمه ٔ مفردات ابن البیطار و ترجمه ٔ عیون الانباء فی طبقات الاطباء ابن ابی اصیبعه با اضافاتی به نام تاریخ
لکلرلغتنامه دهخدالکلر. [ ل َ ل َ ] (اِخ ) دهی از دهستان گاودول بخش مرکزی شهرستان مراغه ، واقع در 36هزارگزی جنوب باختری مراغه و پنج هزارگزی باختر شوسه ٔ مراغه به میاندوآب . جلگه
لکلکلغتنامه دهخدالکلک . [ ل َ ل َ ] (اِ) لک لک . لقلق . ابوحدیج . قعقع. (منتهی الارب ). لقلاق . مرغی است حرام گوشت و از جمله ٔ طیور وحشی است . طائر آبی است .(غیاث ). زاغور. فالر
لکلکلغتنامه دهخدالکلک . [ ل َ ل َ ] (اِ) سخنان هرزه و یاوه و مانند فریاد لکلک . (برهان ) (آنندراج ). لکلکه : بس کن ای لکلک بیهوده ز گفتار تهی تا سخنها همه از جان مطهر گویند.مولو
لکلکلغتنامه دهخدالکلک . [ ل ِ ل ِ ] (اِ) چوبکی باشد که بر دول آسیا به عنوانی نصب کنند که چون آسیا به گردش آید سر آن چوب حرکت کند و به دول خورد و دول را بجنباند و دانه به تندی در
لکلک بچهلغتنامه دهخدالکلک بچه . [ ل َ ل َ ب َ چ َ / چ ِ ] (اِ مرکب ) بچه ٔ لکلک : هست بر لکلک ز جیلان و بقم منقار و پای پس چرا گشت آبنوسین هر دو پر لکلک بچه .سوزنی .
مالکونیالغتنامه دهخدامالکونیا. (اِ) لکلرک در ترجمه ٔ مفردات ابن البیطار این کلمه را معادل مالنکونیا آورده است . و رجوع به مالنکونیا و مالیکونیا و لکلرک ج 1 ص 279 شود.
تامساورتلغتنامه دهخداتامساورت . [ ](اِ) لکلرک در مفردات ابن البیطار ذیل کلمه ٔ تامشاورت آرد: «در بعضی از نسخ خطی «تامساورت » نوشته اند (باسین ) که داروشناسان اشبیلیه آن را بسبسه نام
شهریاریلغتنامه دهخداشهریاری . [ ش َ ] (اِ) نام ملینی است که لکلرک در ترجمه ٔ ابن البیطار در شرح حمارالوحش آورده است ولی گمان میکنم این کلمه ، شب یاره باشد و به غلط شهریار خوانده اس
تبندقلغتنامه دهخداتبندق . [ ت َ ب َ دُ ] (ع مص ) لکلرک این کلمه را بمعنی گلوله شدن آورده : فانه متی لم یفعل بذلک و لا اوجاعاً فی المعدة ضعبة و تبندق الثفل و عسر خروجه . (ابن البی
داودلغتنامه دهخداداود. [ وو ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن حمید. لکلرک گوید موسی نوبختی و یوسف نوبختی برای او از کتب فارسی نقل و ترجمه میکرده اند.