لژینلغتنامه دهخدالژین . [ ل ِ ی ُ ] (فرانسوی ، اِ) یک فوج از سربازان رومی . تقسیمی در لشکریان روم . دسته ای از سربازان رومی قریب به ششهزار تن به عهد سزار و در دوران امپراطوری رو
لجینلغتنامه دهخدالجین . [ ل َ ] (ع اِ) کفک دهان شتر. || برگ افتاده . برگ از شاخ افتاده . (منتهی الارب ). || برگ درخت کوفته (؟). (مهذب الاسماء).
لجینلغتنامه دهخدالجین . [ ل ُ ج َ ] (ع اِ) نقره . (منتهی الارب ). سیم . (دهار). فضة. رجوع به فضه در بحرالجواهر شود.
لژین دنرلغتنامه دهخدالژین دنر. [ ل ِ ی ُ دُ ن ُ ] (فرانسوی ، اِ مرکب ) (نشان ...)، نشانی که در 19 مه سال 1802م . ناپلئون بناپارت برای تشویق خدمتگزاران کشوری و لشکری باب کرد وتا این
لژینرلغتنامه دهخدالژینر. [ ل ِ ی ُ ن ِ ] (فرانسوی ، اِ) هریک از افراد لژیون رومی . لژینی . لژیونی . رجوع به لژین شود.
لژین دنرلغتنامه دهخدالژین دنر. [ ل ِ ی ُ دُ ن ُ ] (فرانسوی ، اِ مرکب ) (نشان ...)، نشانی که در 19 مه سال 1802م . ناپلئون بناپارت برای تشویق خدمتگزاران کشوری و لشکری باب کرد وتا این
لژینرلغتنامه دهخدالژینر. [ ل ِ ی ُ ن ِ ] (فرانسوی ، اِ) هریک از افراد لژیون رومی . لژینی . لژیونی . رجوع به لژین شود.