لاتعجلنلغتنامه دهخدالاتعجلن . [ ت َ ج َ ل َ ] (ع جمله ٔ فعلیه ) البته مشتاب : آنکه استادان گیتی برحذر باشند از اوتو به نادانی مرو نزدیک او لاتعجلن .منوچهری .
لالغتنامه دهخدالا.(فعل امر) مخفف لای ، امر از لاییدن . || (نف مرخم ) مخفف لاینده . هرزه لا، هرزه گو، پرگو. (برهان ).
لَافرهنگ واژگان قرآننه ( اگر در تركيب با افعال به كار رود چنانچه در آخر فعل تغيير ايجاد كند ( جزم دهنده باشد) معناي نهي به اصل فعل اضافه مي كند مثلاً "رَبِّ فَلَا تَجْعَلْنِي فِي ﭐ
لافرهنگ مترادف و متضاد۱. بین، درون، مابین، میانه، میان، وسط ۲. درز، روزن، شکاف، کر ۳. لایه، ورق ۴. تا، چین ۵. خیر، لما، نه ۶. قیچی، مقراض
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ](اِخ ) ابن محمدبن ثوابةبن خالد الکاتب . مکنی به ابوالعباس . محمدبن اسحاق الندیم گوید: او احمدبن محمدبن ثوابةبن یونس ابوالعباس کاتب است . این خان
لاتعجلنلغتنامه دهخدالاتعجلن . [ ت َ ج َ ل َ ] (ع جمله ٔ فعلیه ) البته مشتاب : آنکه استادان گیتی برحذر باشند از اوتو به نادانی مرو نزدیک او لاتعجلن .منوچهری .
طرفةلغتنامه دهخداطرفة. [ طَ رَ ف َ ] (اِخ ) لقب عمروبن العبد عبدی . شاعری بوده که بر اثر گفتن این شعر:لاتعجلا بالبکاء الیوم مطرفاولا امیریکما بالدار اذ وقفاوی را طرفة لقب نهادند
غمیرالصلعاءلغتنامه دهخداغمیرالصلعاء. [ غ ُ م َ رُص ْ ص َ ] (اِخ ) از آبهای اَجَاء که یکی از دوکوه طی ٔ در نزدیکی غُرَی ّ است . عبیدبن ابرص گوید:تبصر خلیلی هل تری من ظعاین سلکن غمیراً د
تنشغلغتنامه دهخداتنشغ. [ ت َ ن َش ْ ش ُ ] (ع مص ) نعره زدن و گریه در سینه گردانیدن چندانکه بیهوشی نزدیک گردد، و انما یفعل ذلک تشوقاً او اسفاً. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از