لَاقِيهِفرهنگ واژگان قرآنآن را ملاقات كرد (ازلقاء و ملاقات به معناي روبرو شدن و برخورد دو چيز با يکديگر است ، البته اين کلمه در ادراک به حس و به چشم و بصيرت استعمال ميشود ، ادراک به حس
لَاهِيَةًفرهنگ واژگان قرآنمشغول به کار لهو (اسم فاعل از لهو ولهو به معنای هر عمل سرگرم کنندهاي که انسان را از کاري مهم و حياتي و وظيفهاي واجب باز بدارد )
لِقَائِهِفرهنگ واژگان قرآندیدار او(لقاء به معناي روبرو شدن و برخوردن دو چيز با يکديگر است ، و گاهي هم با اين کلمه تعبير ميشود از برخورد يکي با ديگري و گفته ميشود فلاني را ملاقات کرد و يا
لاطئةلغتنامه دهخدالاطئة. [ طِ ءَ ] (ع ص ، اِ) شکستگی سر که به پوست تنک سر رسد. (منتهی الارب ). آن جراحت که بر آن پوست رسد که بر زَبر استخوان سر بود. (مهذب الأسماء). || ریش که به
لاطئةلغتنامه دهخدالاطئة. [ طِ ءَ ] (ع ص ، اِ) شکستگی سر که به پوست تنک سر رسد. (منتهی الارب ). آن جراحت که بر آن پوست رسد که بر زَبر استخوان سر بود. (مهذب الأسماء). || ریش که به
لاقطةلغتنامه دهخدالاقطة. [ ق ِ طَ ] (ع ص ، اِ) خوار ناکس . (للذکر و الانثی ). || لاقطةالحصی ؛ سنگدان مرغ . فی المثل : لکل ّ ساقطة لاقطة؛ ای لکل َ کلمة سقطت من فم نفس تسمعهافتلقطه