لَاقِيهِفرهنگ واژگان قرآنآن را ملاقات كرد (ازلقاء و ملاقات به معناي روبرو شدن و برخورد دو چيز با يکديگر است ، البته اين کلمه در ادراک به حس و به چشم و بصيرت استعمال ميشود ، ادراک به حس
لَاهِيَةًفرهنگ واژگان قرآنمشغول به کار لهو (اسم فاعل از لهو ولهو به معنای هر عمل سرگرم کنندهاي که انسان را از کاري مهم و حياتي و وظيفهاي واجب باز بدارد )
لاطئةلغتنامه دهخدالاطئة. [ طِ ءَ ] (ع ص ، اِ) شکستگی سر که به پوست تنک سر رسد. (منتهی الارب ). آن جراحت که بر آن پوست رسد که بر زَبر استخوان سر بود. (مهذب الأسماء). || ریش که به
لاغیهلغتنامه دهخدالاغیه . [ غی ی َ / ی ِ ] (اِ) گیاهی است شیردار و بسیار گرم . (غیاث ). لاغینه .(آنندراج ). لاعیه . (منتهی الارب ). لاغیثه . دیو سفید. رجوع به دیو سفید شود. (گااو
لاغیةلغتنامه دهخدالاغیة. [ غی ی َ ] (ع ص ، اِ) کلمة لاغیة؛ سخن بدو فاحش و بیهوده . سخن نابکار. (دهار). منه قوله تعالی : لاتسمع فیها لاغیة. (قرآن 11/88). (منتهی الارب ). لغو. (مهذ
لاطئةلغتنامه دهخدالاطئة. [ طِ ءَ ] (ع ص ، اِ) شکستگی سر که به پوست تنک سر رسد. (منتهی الارب ). آن جراحت که بر آن پوست رسد که بر زَبر استخوان سر بود. (مهذب الأسماء). || ریش که به
لاغیهلغتنامه دهخدالاغیه . [ غی ی َ / ی ِ ] (اِ) گیاهی است شیردار و بسیار گرم . (غیاث ). لاغینه .(آنندراج ). لاعیه . (منتهی الارب ). لاغیثه . دیو سفید. رجوع به دیو سفید شود. (گااو
لاغیةلغتنامه دهخدالاغیة. [ غی ی َ ] (ع ص ، اِ) کلمة لاغیة؛ سخن بدو فاحش و بیهوده . سخن نابکار. (دهار). منه قوله تعالی : لاتسمع فیها لاغیة. (قرآن 11/88). (منتهی الارب ). لغو. (مهذ