لو دادنلغتنامه دهخدالو دادن . [ ل َ / لُو دَ ] (مص مرکب ) (عامیانه ) لاو دادن . رجوع به لاو دادن شود.- به لو دادن ؛ از دست دادن .از دست بدادن .- لو دادن چیزی را یا مالی را ؛ به مف
لو دادنفرهنگ انتشارات معین(لُ. دَ) (مص م .) 1 - مشت کسی را باز کردن . 2 - اسرار قلبی یا خطای خود را فاش کردن .
لَوِفرهنگ واژگان قرآناگر- چه مي شد (علت حركت گرفتن واو آن تقارنش با ساكن يا تشديد كلمه بعد بوده است.در عبارت "و لو انهم رضوا ما اتيهم الله و رسوله ... "کلمه لو براي آرزو است ، و جم
لَوْفرهنگ واژگان قرآناگر- چه مي شد - کاش می شد (در عبارت "و لو انهم رضوا ما اتيهم الله و رسوله ... "کلمه لو براي آرزو است ، و جمله به اين معنا است : چه ميشد که ايشان آنچه را که خدا
إبلاغٌ عندیکشنری عربی به فارسیلو دادن , گزارش دادن , بدگويي کردن از , سخن گفتن , تقبيح کردنِ , محکوم کردنِ
لوفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده= لو دادن لو دادن: (مصدر متعدی) [عامیانه] اسرار خود یا دیگری را فاش کردن. لو دادن چیزی: [عامیانه، مجاز] آن را مفت از دست دادن.
وُرْ دَمْ دَدَگویش گنابادی در گویش گنابادی یعنی لو دادن ، راپرت دادن ، گزارش دادن ، جاسوسی ، خبرکشی ، به خطر انداختن ، جلو انداختن کسی برای کاری که راضی نیست ، تحریک کردن ، وسوسه کردن
لاو دادنلغتنامه دهخدالاو دادن . [ دَ ] (مص مرکب ) لو دادن . بمفت از چنگ دادن . || لاو دادن کسی را. سِرّاو را فاش کردن . در سپردن او را. رجوع به لاو شود.