لؤلؤساجلولغتنامه دهخدالؤلؤساجلو.[ ل ُءْ ل ُءْ ] (اِخ ) (خواجه ...) از یاران ملک اشرف .رجوع به ذیل جامع التواریخ رشیدی صص 185-195 شود.
لؤلؤسازلغتنامه دهخدالؤلؤساز. [ ل ُءْ ل ُءْ ] (نف مرکب ) لؤلؤسازنده . که لؤلؤ پدید آورد : مرا ز رفتن معشوق دیده لؤلؤریزوراز آمدن شب سپهر لؤلؤساز.مسعودسعد.
لؤلؤسملغتنامه دهخدالؤلؤسم . [ ل ُءْ ل ُءْ س ُ ] (ص مرکب ) دارای سمی چون لؤلؤ (در صفت براق ) : بریشم لبی بلکه لؤلؤسمی رونده چو لؤلؤ بر ابریشمی . نظامی .و رجوع به لولوشم شود
لؤلؤسنجلغتنامه دهخدالؤلؤسنج . [ ل ُءْ ل ُءْ س َ ] (نف مرکب ) آنکه لؤلؤ سنجد. آزماینده ٔ لؤلؤ : سنگدل چونکه دید لؤلؤ پنج سنگ برداشت و گشت لؤلؤسنج .نظامی .