لکاتهفرهنگ مترادف و متضاد۱. بدکاره، جنده، خودفروش، روسپی، فاحشه، قحبه، معروفه، هرجایی ۲. بدزبان، سلیطه، شرور
لکاتلغتنامه دهخدالکات . [ ل َ ] (اِ) یکی از چهار صورت اوراق آس که بر آن صورت زنی است . شکل زن در اوراق بازی آس . ورقی از قمار که بر آن صورت زنی منقوش است . || (ص ) هر چیز ضایع و
کاتولغتنامه دهخداکاتو. [ ت ُ ] (اِخ ) در قدیم آن را لوکاتو کامبرزی میگفتند. کرسی بخش نُر ، از ناحیه ٔ کامبرِه ، واقع در ساحل سِل ، آب راهه ٔ اِسکُو دارای 8427 تن سکنه . راه آهن
لوکلغتنامه دهخدالوک . (سانسکریت ، اِ) المجمع و المحفل یسمی لوک . ج ، لوکات . رجوع به ماللهند بیرونی ص 29، 85، 114، 155، 166 و 331 شود.