لؤوبلغتنامه دهخدالؤوب . [ ل ُ ئو ] (ع مص ) لوب .لؤاب . تشنگی . یا گرد گشتن تشنه حوالی آب بی آنکه برسد آنرا. (منتهی الارب ). تشنه شدن . (تاج المصادر).
لؤوحلغتنامه دهخدالؤوح . [ ل ُ ئو ] (ع مص ) لوح . لواح . لوحان . تشنه شدن . (منتهی الارب ). رجوع به لَوح شود.
لَوَّوْاْفرهنگ واژگان قرآنپیچ و تاب دادند (با غرور ونخوت وبه طرزی غیر طبیعی ) - برگرداندند- پیچیدند(کلمه لي به فتح لام و تشديد يا (ل ی ی )که مصدر فعل مضارع يلوون است در اصل به معناي تابي
لوواژهنامه آزادلوو درزبان لری بختیاری باضمه و یعنی بزرگ مثلا دالو=مادربزرگ دا=مادر لو=بزرگ لُوْ:(low) در گویش گنابادی یعنی لب ، کنار ، بغلِ
لؤوبلغتنامه دهخدالؤوب . [ ل ُ ئو ] (ع مص ) لوب .لؤاب . تشنگی . یا گرد گشتن تشنه حوالی آب بی آنکه برسد آنرا. (منتهی الارب ). تشنه شدن . (تاج المصادر).
لؤوحلغتنامه دهخدالؤوح . [ ل ُ ئو ] (ع مص ) لوح . لواح . لوحان . تشنه شدن . (منتهی الارب ). رجوع به لَوح شود.