لونلغتنامه دهخدالون . [ ل َ ] (اِخ ) لوین (هر دو کلمه ). لقب محمدبن سلیمان حافظ است . (منتهی الارب ).
لونلغتنامه دهخدالون . [ ل َ ] (ع اِ) رنگ . گونه چون زردی و سرخی و مانند آن . (منتهی الارب ). مطلق رنگ . (برهان ). رنگ . (ترجمان القرآن جرجانی ). فام .رنج . (لغت محلی شوشتر ذیل
لونلغتنامه دهخدالون . [ ل َ وَ ] (هندی ، اِ) به هندی نمک است . (فهرست مخزن الادویه ). || (اِخ ) نام یکی از دریاهای ششگانه است در اصطلاح مردم هند. (رجوع به ماللهند بیرونی ص 117
لون مشتلغتنامه دهخدالون مشت . [ ل َ وَ ن َ م ُ ] (اِ مرکب ) کف ملح . رجوع به ماللهند بیرونی ص 74 شود.
لون اسطرخلغتنامه دهخدالون اسطرخ . [ اِ طَ ] (اِخ ) دهی از دهستان شهاباد بخش حومه ٔ شهرستان بیرجند، واقع در سی هزارگزی جنوب خاوری بیرجند. دامنه و معتدل . دارای 50 تن سکنه .آب آن از قن