لومِنlumenواژههای مصوب فرهنگستانمقدار نوری که از یک چشمۀ نقطهای به شدت یک کاندلا داخل مخروطی به زاویۀ رأس یک استرادیان پخش میشود
لومن دونلغتنامه دهخدالومن دون . [ م َ ] (اِخ ) موضعی به مازندران . (سفرنامه ٔ رابینو بخش انگلیسی ص 160).
ژان لومنیهلغتنامه دهخداژان لومنیه . [ م ُ ی ِ ] (اِخ ) (قدیس ) بطریق اسکندریه . مولد او قبرس و وفاتش بسال 617 م . بوده است .