لولهلغتنامه دهخدالوله . [ لو ل َ / ل ِ ] (اِ) انبوب . نایژه . قصب . قصبه . اَنبوبه . نایزه . تنبوشه . تنوره . مِبْزَل . مِبزَلَه . ماشوره . (برهان ). ناوه ٔ کوزه . (آنندراج ). ه
شیر تخلیه ۱dump valve, depressurization valveواژههای مصوب فرهنگستان1. شیر یا دریچهای بر روی بدنة هواگرد تحتِفشار که در مواقع ضروری بهوسیلة خلبان یا بهصورت خودکار باز میشود و فشار باقیماندة اتاقک را به خارج هواگرد تخلیه می
تخلیة یکنواختuniform releaseواژههای مصوب فرهنگستانتخلیة هوای سیلندر ترمز در بیستوپنج تا سی واگن ابتدایی قطار بهطوریکه با افزایش فشار در لولة ترمز انتهای قطار، ترمز همة واگنها تقریباً همزمان آزاد شود نیز:
چاهک پمپpump wellواژههای مصوب فرهنگستانمحفظهای در برخی شناورها که لولة مکش پمپ درون آن قرار میگیرد و پس از جمعآوری مایعات آنها را با پمپ تخلیه میکنند
پیسوارواژهنامه آزادنوعی وسیله ی بهداشتی سرپایی مجهز به شیر آب و تخلیه ی فاضلاب. از وسایل بهداشتی ساختمانها می باشد. نوعی شیر موسوم به شیر پیسوار نیز وجود دارد که امروزه بیشتر برا