لولهنگلغتنامه دهخدالولهنگ . [ لو ل َ هَِ ] (اِ) لولنگ . آفتابه ٔ گلی . لولهین . ابریق .- لولهنگ کسی آب گرفتن ؛ کنایه است از متمول بودن : لولهنگش آب برمیدارد؛ متمول است .
لولهنگفرهنگ انتشارات معین( لُ لَ هِ) (اِ.) = لولهین . لولین . لولئین : آفتابه گلی ، ابریق . ؛ ~ کسی زیاد آب گرفتن کنایه از: دارای نفوذ و اعتبار بودن .
لولهنگ دارلغتنامه دهخدالولهنگ دار. [ لو ل َ هَِ ] (نف مرکب ) نگهبان لولهین . لولهین دار. ابریق دار (در مساجد و مدارس و بقاع متبرکه ).
لولنگلغتنامه دهخدالولنگ . [ لو ل ِ ] (اِ) لولهنگ . لولهین . ابریق و آفتابه ٔ گلی . ابریقی که از گل سازند.- امثال :لولنگش آب می گیرد ؛ صاحب نام است و عنوانی دارد. رجوع به لولهنگ
لولهگذاریintubationواژههای مصوب فرهنگستانقرار دادن لوله در هواراه بهمنظور باز نگهداشتن آن یا انتقال هوشبرهای استنشاقی به درون نای و ششها
لولهنگ دارلغتنامه دهخدالولهنگ دار. [ لو ل َ هَِ ] (نف مرکب ) نگهبان لولهین . لولهین دار. ابریق دار (در مساجد و مدارس و بقاع متبرکه ).
لولنگلغتنامه دهخدالولنگ . [ لو ل ِ ] (اِ) لولهنگ . لولهین . ابریق و آفتابه ٔ گلی . ابریقی که از گل سازند.- امثال :لولنگش آب می گیرد ؛ صاحب نام است و عنوانی دارد. رجوع به لولهنگ
لولهینلغتنامه دهخدالولهین . [ لو ل َ ] (اِ) لولهنگ . لولنگ . ابریق . ظرفی سفالین با لوله ای برای طهارت (شاید از لوله و ئین ، یعنی دارای لوله ).- لولهین کسی آب گرفتن یا بسیار آب گر