لوقلغتنامه دهخدالوق . [ ل َ ] (ع مص ) نرم گردانیدن طعام به روغن . || بر چشم کسی زدن . || نیکو ساختن سیاهی دوات را. || قرار نگرفتن کسی در جائی . (منتهی الارب ).
لوغلغتنامه دهخدالوغ . (اِمص ) لوغیدن . دوشیدن بود به عبارت (به زبان ) ماوراءالنهر. (فرهنگ اسدی چ پاول هورن ). و در نسخه ٔ خطی همین فرهنگ که نزد من است و متعلق به مرحوم محمدباقر
لوغلغتنامه دهخدالوغ . [ ل َ ] (ع مص ) در دهان گردانیدن ، پس انداختن چیزی را. || درپیوستن به کسی و لازم گرفتن او را. (منتهی الارب ).
لوغفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهنوش؛ نوشیدن: ◻︎ من ز هجای تو بازگشت نخواهم / تات فلک جان و خواسته نکند لوغ (منجیک: شاعران بیدیوان: ۲۳۴).
لوقالغتنامه دهخدالوقا. (اِخ ) یکی از حواریین عیسی . (المدهش ابی الفرج ابن جوزی ). مصنف یکی از اناجیل اربعه . صاحب انجیل لوقا. در قاموس مقدس آمده : مصنف یکی از اناجیل و بعید نیست
لوقالغتنامه دهخدالوقا. (اِخ ) نام پدر قسطا باشد و ایشان دو حکیم بوده اند در یونان . (برهان ).اینکه صاحب برهان گوید که برخی گویند قسطا کتابی است که لوقا تصنیف کرده است در احکام د
لوقابینلغتنامه دهخدالوقابین . (اِ) به لغت سریانی سپندان را گویند و آن خردل فارسی است و به عربی حب الرشاد خوانند و اسفندان سفید همان است . گویند سفوف آن برص را نافع است . (برهان ).