لورالغتنامه دهخدالورا. (اِ) پنیر تر را گویند. و آن را دَلَمه پنیر خوانند. (برهان ). رجوع به لور شود.
لورالغتنامه دهخدالورا. (اِخ ) (آب ...) نام آبی معدنی به دماوند. آبهای آن قلیائی است و دارای آهن و آمونیاک نیز هست .
لورالغتنامه دهخدالورا. (اِخ ) نام رودی که قسمتی از آن در طرف جنوب دشت بیشین که دشتی وسیع در زابلستان است میگذرد و این قسمت از رود مذکور نام همان دشت دارد و در بلوچستان به دریاچه
لورالغتنامه دهخدالورا. (یونانی ، اِ) نام آلتی در موسیقی . چنگ رومی . (التفهیم ) . صنج . چنگ . و آن کلمه ٔ یونانی است . || (اِخ ) نام صورت نهم از نوزده صورت شمالی فلکی قدماست و ع
لورا شیرینلغتنامه دهخدالورا شیرین . (اِخ ) دهی از دهستان شپیران بخش سلماس شهرستان خوی ، واقع در 34هزارگزی جنوب باختری سلماس و 1500گزی خاور راه چهریق به قلعه رش . دره و سردسیر. دارای 2
لورآورلغتنامه دهخدالورآور. [ وَ ] (اِ) لورانک . دبه ٔ روغن و ظرف برنجی باشد که روغن و امثال آن در آن کنند. (برهان ).
لوراکلغتنامه دهخدالوراک . (اِ) شعوری این کلمه را مرادف لورانک و لورآور آورده است به معنی آوند روغن .
لورابیلغتنامه دهخدالورابی . (اِخ ) دهی از دهستان جوان رود بخش پاوه ٔ شهرستان سنندج ، واقع در 28هزارگزی جنوب خاوری پاوه . و پنج هزارگزی باختر راه اتومبیل رو کرمانشاه به پاوه . کوهس