لوطلغتنامه دهخدالوط. (اِخ ) ابن یحیی بن سلیمان بن الحرث بن عوف بن ثعلبةبن عام بن ذهل بن مازن بن ذبیان بن ثعلبةبن سعدبن مناةبن غامد. و اسم غامد عمربن عبداﷲبن کعب بن الحرث بن عبد
لوطلغتنامه دهخدالوط. (اِخ ) دهی از دهستان بهرستاق بخش لاریجان شهرستان آمل ، واقع در 26هزارگزی شمال خاوری رینه . کوهستانی و سردسیر. دارای 75 تن سکنه . آب آن از چشمه . محصول آنجا
لوطلغتنامه دهخدالوط. [ ل َ ] (ع اِ) چادر. || رداء. || ربا. || (ص ) مرد چست دست اندازنده ٔ درکارها. || چیز درچسبنده . (منتهی الارب ).
لوطلغتنامه دهخدالوط. [ ل َ ] (ع مص ) لواطة. (منتهی الارب ). عمل قوم لوط کردن . کار قوم لوط کردن . || گل اندود کردن حوض را. به گل درگرفتن و اندودن حوض را. (منتخب اللغات ). حوض ب
loutsدیکشنری انگلیسی به فارسیلوت ها، ادم نادان و نفهم، ادم بی دست و پا، ریشخند کردن، سرفرود آوردن، بیشعور دانستن، ولگردی کردن
lutesدیکشنری انگلیسی به فارسیلوت ها، عود، بربط، حلقه لاستیکی مخصوص دهانه بطری، درزگیری کردن، عود زدن، با بتونه پر کردن