لوانلغتنامه دهخدالوان . (اِخ ) لو. نام رودی کوچک به فرانسه که منتارژی را سیراب کند و به رود سن ریزد و 60هزار گز درازا دارد.
لوانلغتنامه دهخدالوان .[ ل َ ] (اِخ ) جائی است در شعر ابی دواد : ببطن لوان او قَرن ِ الذُهاب .(از معجم البلدان ).
لواندازلغتنامه دهخدالوانداز. [ ل ُ اَ ] (نف مرکب ) آنکه لو اندازد. آنکه هیاهو کند(در تداول زنان ). چوانداز (در تداول مردم قزوین ).
لوانگ پرابانگلغتنامه دهخدالوانگ پرابانگ . (اِخ ) کرسی قلمروی به همین نام در لائس و کرسی لائس تا سال 1900 م . دارای چهل هزار تن سکنه است .
لوانتواژهنامه آزادلُ - نْ = در زبان فرانسه به کشورهاي شرق درياي مديترانه شامل فلسطين، لبنان، سوريه و اردن گفته ميشود.
چم لوانلغتنامه دهخداچم لوان . [ چ َ ل ُ ] (اِخ ) دهی از بخش ارکواز شهرستان ایلام که در 27 هزارگزی جنوب قلعه دره ، کنار راه مالرو امامزاده نصرالدین واقع است . کوهستانی و معتدل است و
لواندازلغتنامه دهخدالوانداز. [ ل ُ اَ ] (نف مرکب ) آنکه لو اندازد. آنکه هیاهو کند(در تداول زنان ). چوانداز (در تداول مردم قزوین ).
لوانگ پرابانگلغتنامه دهخدالوانگ پرابانگ . (اِخ ) کرسی قلمروی به همین نام در لائس و کرسی لائس تا سال 1900 م . دارای چهل هزار تن سکنه است .