لواش پزیلغتنامه دهخدالواش پزی . [ ل َ پ َ ] (حامص مرکب ) عمل لواش پز. || (اِ مرکب )جای پختن لواش . دکان که در آن نان لواش پخته شود.
لواشلغتنامه دهخدالواش . [ ل َ ] (اِ) نان تنک . (جهانگیری ). رُقاق . نان تنک و نرم و نازک . رُقاقه . نان تنک نرم . (برهان ). نان تنک و نرم از گندم . این کلمه در ترکی مستعمل است .
لواش لولغتنامه دهخدالواش لو. [ ل َ ] (اِخ ) دهی از دهستان حومه ٔ بخش سلدوز شهرستان ارومیه واقع در پنجهزارگزی شمال باختری نقده در مسیر شوسه ٔ اشنویه به نقده . دامنه ، معتدل مالاریائ
لواش پزیلغتنامه دهخدالواش پزی . [ ل َ پ َ ] (حامص مرکب ) عمل لواش پز. || (اِ مرکب )جای پختن لواش . دکان که در آن نان لواش پخته شود.
پزلغتنامه دهخداپز. [ پ َ ] (نف مرخم ) مخفف پزنده و این لفظ چون مزید مؤخردر آخر بسیاری از کلمات درآید: آجرپز. آشپز. آهک پز.پاچه پز. پی تی پز. پلوپز. چای پز. چلوپز. حلواپز. حلی
ازدست پزالغتنامه دهخداازدست پزا. [ اَ دَ پ َ ] (ص مرکب ) فطیر. (السامی فی الاسامی ). ازدست فزا. نانی که خمیر آن نرسیده باشد. (برهان ). نانی که پیش از برآمدن خمیر پزند. (رشیدی ). || ن
لواشکلغتنامه دهخدالواشک . [ ل َ ش َ ] (اِ مصغر) لواشی که از رب ّ سطبرشده ٔ آلوچه ، آلو، قیسی و امثال آن کنند. لواشه . آن آلو یا گوجه است که پزند و پوست و هسته ٔ آن را دور کنند و
نونگویش بختیارینان. nun-e- ofâq:نان اُفاق (نوعى نان گرد و نازک که با شیر تهیه مىشود). nun-e- tonoka:نان تُنُکه (نوعى نان لواش گرد و نازک). nun-e- tâs xošk:نانِ تاس خشک (نوعى